معرفی وبلاگ
*****زندگي بافتن يك قاليست/ نه همان نقش و نگاري كه خودت مي خواهي/ نقشه را اوست كه تعيين كرده/ تو در اين بين فقط مي بافي/ نقشه را خوب نگاه كن نكند اخر كار/ قالي زندگيت را نخرد!!!!!!!***** ****با ارزوي اوقاتي خوش در نفس****
دسته
اختصاصي هاي من
ايران زيبا
اختصاصي هاي من
از جنس تبيان...
بي نظير
سيناي سلامت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 275722
تعداد نوشته ها : 478
تعداد نظرات : 482
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

در باغ تیمارستان جوانی رنگ پریده اما زیبا رو و اعجاب برانگیز دیدم.

روی نیمکت در کنار او نشستم و پرسیدم:چرا اینجا هستی؟؟؟؟

با تعجب به من نگاه کرد و گفت:این یک سوال نا به جا و ناشایست است اما پاسخ ان را میدهم!

پدرم از من خواست تا مانند او باشم.

عمویم نیز چنین بود.

مادرم هم می خواست مانند پدر پر اوازه اش باشم.

خواهرم می خواست مانند همسرش دریانورد باشم.

برادرم می پنداشت باید مانند او قهرمان ورزش باشم.

معلمانم نیز بر همین منوال;

از دکترای فلسفه تا استاد موسیقی و منطق،هریک از انان می خواستند تصویری از انها در اینه باشم!

بدین سبب به اینجا امدم زیرا این مکان را جایی امن دیدم!

اینجا لااقل می توانم خودم باشم ولا غیر!!!!!

ناگهان رو به من کرد و پرسید:حالا به من بگو،ایا نصیحت دیگران و خواسته ی انان برای به کمال رسیدن تو باعث گردیده به اینجا بیایی؟؟؟؟

گفتم:نه من تنها یک زائرم!

گفت:پس تو یکی از کسانی هستی که در تیمارستان ان  طرف دیوار زندگجی میکنی؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟؟!؟!

جبران خلیل جبران


دسته ها : ادبی - من و خودم
1389/7/3 11:20
X