معرفی وبلاگ
*****زندگي بافتن يك قاليست/ نه همان نقش و نگاري كه خودت مي خواهي/ نقشه را اوست كه تعيين كرده/ تو در اين بين فقط مي بافي/ نقشه را خوب نگاه كن نكند اخر كار/ قالي زندگيت را نخرد!!!!!!!***** ****با ارزوي اوقاتي خوش در نفس****
دسته
اختصاصي هاي من
ايران زيبا
اختصاصي هاي من
از جنس تبيان...
بي نظير
سيناي سلامت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 336412
تعداد نوشته ها : 478
تعداد نظرات : 482
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

زمانی دور
 

در ایرانشهر

 همه در بیم
 

نفس در تنگنای سینه ها محبوس

 همه خاموش
 و هر فریاد در زنجیر
و پای آرزو در بند

هزار آهنگ و آوای خروشان بود و شب خاموش
فضای سینه از فریاد ها پر بود و لب خاموش

 و باد سرد
 چونان کولی ولگرد
 

به هر خانه به هر کاشانه سر می کرد
 وبا خشمی خروشان
 

شعله روشنگر اندیشه را می کشت
شب تاریک را تاریکتر می کرد

 نه کس بیدار

 نه کس را قدرت گفتار

 همه در خواب

 همه خاموش
ب

ه کاخ اندر
که گرداگرد آن را برج و بارو
تا دل قیرگون دریای وارون بود
 

نشسته اژدهک دیوخو 
 بر روی تخت خویشتن هشیار

 مبادا کس شود بیدار
 لبانش تشنه خون بود
 

نمانده دور
ز چشم و گوش او پنهان ترین جنبش
 لبش را می فشرد آهسته با دندان
 

غمین پژمان
 چنین با خویشتن نجوای گنگی داشت
 جز اینم آرزویی نیست

 که ریزم زیر تیغ خویش خون مردمان هفت کشور را
ولیکن برنمی آورد هرگز آرزویش را

 اردویسور آناهیتا
که نیک است او
 که پاک است او
 

که در نفرت ز خوی اژدهک است او
در آن دوران در ایرانشهر
 همه روزش چو شبها تار
 

همه شبها ز غم سرشار
 نه در روزش امیدی بود
نه شامش را سحرگاه سپیدی بود

 نه یک دل در تمام شهر شادان بود
 

خورک صبح و ظهر و شام ماران دو کتف اژدهک پیر
 مدام از مغز سرهای جوانان این جوانمردان ایران بود
 جوانان را به سر شوری است توفانزا
 

امید زندگی در دل
 ز بند بندگی بیزار
 و این را اژدهک پیر می دانست
از اینرو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود

حمید مصدق/اوای ازاد


دسته ها : ادبی
1388/10/7 22:32
X