معرفی وبلاگ
*****زندگي بافتن يك قاليست/ نه همان نقش و نگاري كه خودت مي خواهي/ نقشه را اوست كه تعيين كرده/ تو در اين بين فقط مي بافي/ نقشه را خوب نگاه كن نكند اخر كار/ قالي زندگيت را نخرد!!!!!!!***** ****با ارزوي اوقاتي خوش در نفس****
دسته
اختصاصي هاي من
ايران زيبا
اختصاصي هاي من
از جنس تبيان...
بي نظير
سيناي سلامت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 265101
تعداد نوشته ها : 478
تعداد نظرات : 482
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
موسی کمینه بنده و عیسی غلام اوست                    صدها هزار همچو سلیمان گدای اوست

بیمار هجر راکه جان رسیده بر لب                         تنها وصال یوسف زهرا(س)دوای اوست   

تشرف علی بن مهزیار(قسمت اول)

 علی بن مهزیار گوید:من 20 مرتبه به حج مشرف شدم در تمام این سفرها قصدم زیارت امام زمان(عج) بود ولی در این 20 سفر راه به جایی نبردم تا اینکه شبی در بستر خود خوابیده بودم دیدم کسی می گوید:ای علی بن ابراهیم خداوند به تو فرمان داده که امسال نیز حج کنی(ایشان در موسم حج مشرف می شوند به مکه)

شبی در اثناء طواف جوان زیبا و خوش بویی را دیدم که به ارامی راه می رود و در اطراف خانه کعبه طواف می کند دلم متوجه او شد برخاستم و به جانب او رفتم و تکانی به او دادم تا متوجه من شد و پرسید:از مردم کجایی؟گفتم:عراق.گفت:کدام عراق؟گفتم:اهواز.پرسید:خضیب را می شناسی؟گفتم:خدا او را بیامرزد داعی حق را اجابت کرد.گفت:خدا او را رحمت فرماید شبها بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند می نالید و اشک می ریخت انگاه پرسید علی بن ابراهیم مهزیار را می شناسی.گفتم:علی بن ابراهیم من هستم.گفت:ای ابوالحسن خدا تو را نگهدارد علامتی را که میان تو و امام عسگری(ع) بود چه کردی؟(این تشرف مربوط به غیبت صغری می باشد)گفتم:اینک نزد من است.گفت انرا بیرون بیاور.

من دست در جیب بردم و ان را در اوردم هنگامی که ان را دید نتوانست خودداری کند و دیدگانش پر از اشک شد و شروع به گریستن کرد طوری که لباسانش تر شد انگاه فرمود:ای پسر مهزیار خداوند به تو اذن مخی دهد به جایی که رحل اقامت افکنده ای برو و صبر کن تا شب لباس خود را بپوشد و تاریکی ان مردم را فرا گیرد سپس برو به جانب بنی عامر که در انجا مرا خواهی دید.ادامه دارد ..... 
دسته ها : یار مهربان
1388/10/18 12:11
X